امید دوباره زندگی ما پارمیسا

عشق کوچولوی مامان

120روز بعد ازبهترین اتفاق زندگیم

نفس مامان امروز 120 روز از روز تولد تو می گذره الهی مامان قربون خوشگلی هات بشم که هر روز داری شیرین ترو خوشگلتر می شی عمرم  پارمیسا خوشگلم خدا را شکر که تو مال منی نفس مامان امروز واکسن زده و برای کنترل و قد وزن بررسی شده وزن :6800       قد 65            دور سر 42               خدا را شکر همه چیز عالی بود تغییرات پارمیسا توی این 120 روز گوشهای پارمیسا خانم روز 15دی ماه یعنی 106 روزگی سوراخ کردم و گوشواره های خوشگلش را گوشش کردم پارمیسا خانم دیگه کاملا من وبابایش را می شناس...
1 بهمن 1393

خدایا چقدر زود دارن این روزهای خوشگل می رسن

چه بی اندازه می خوامت چقد زود عاشقم کردی تو از خلوت شب هام یه دنیا بغضمو کم کردی چه بی اندازه درگیر نگاه اسمونیتم چه تو خواب و چه بیداری به دنبال نشونیتم یه دنیا از تو ممنونم برای این همه شادی چه سرشارم از عطر تو تو به من زندگی دادی همه زندگی من تاریخ 16 /10 /93  برعکسش کردم دیدم عزیزم می توانه گردن خوشگلش را بالا نگه داره الهی مامان قربون اون سرت بشم نفسم ...
19 دی 1393

دختر عمو جان پارمیسا

این ماهسان دختر عموی پارمیسا است خودش می گه که من عاشق پارمیسا هستم خیلی پارمیسا را دوست داره اینجور که تو عکس هم پیداست پارمیسا هم اون را دوست داره ماهسان همیشه برای پارمیسا ترانه دختر عمو جان را که عماد خوانده براش می خونه(تازه خدا 2 ماه یدونه نی نی به عمو حامد داده هنوز نمیدونم دخمل یا پسر یعنی بچه های عموها شدن 3 تا ) ...
15 دی 1393

عکس های 3 ماهگی فرشته کوچولو

بعد از 16 ساعت بیداری اولین بار که اویز تختش را دید وبا تعجب نگاه می کرد   بازی با جغجغه که از اول تا اخر اون می خورد پارمیسا یه 2 هفته ای عادت که خوردن دستاش کرده بود که 10 تا انگشت را با هم می خورد   الهی مامان قربون خوشگلی هات بشم عمرم ...
7 دی 1393

90 روزگذشت از بهترین روزهای زندگی من

امید زندگی من شد 90 روزه پرنسس من شد 3 ماهه الهی من قربون فرشته کوچولوم بشم دخترم دیگه خانوم شد خوابش تقریبا منظم شده شبها ساعت 1تا 2 می خوابه و صبح ها تا ساعت 11 خوابه و در طول روز تقریبا 2 ساعت بیداره و نیم ساعت می خوابه نفس خانم دیگه مامان وبابا را کاملا می شناسه وبا چشمای نازش من را دنبال می کنه تا باهاش حرف میزنم می خنده هر موقع بابایش از سر کار میاد هر جا که بابایش تو خانه میره پارمیسا با نگاهش دنبالش می کنه تا بیاد پیشش شروع می کنه براش بخنده  .امروز یدونه نایلون بقلش بود دیدم برداشته داره باهاش بازی می کنه با پاهاش به تشکش میزنه کمرش بلند می کنه و حرکت می کنه جغجغه میدم دستش باهاش بازی می کنه الهی مامان قربونت بشم عزیزم ...
29 آذر 1393

پارمیسا وشیر خشک

پارمیسا خانم عزیز دلم مامان امروز 84 روزهاست  نفس کوچولوی ما هنوز تصمیم نگرفته شیر خشک بخوره یا شیر مامانش را برا همین یه روز شیر خشک می خوره یه روز شیر مامانی را وبابا هم هر روز می گه پارمیسا رشد نکرده برا همین بابایش داره برای پارمیسا همه مدل شیری می گیره تا ببینیم کدوم شیر را بیشتر دوست داره (شیر نان- اپتامیل-بیومیل پلاس -ببلاک ) ...
23 آذر 1393