امید دوباره زندگی ما پارمیسا

عشق کوچولوی مامان

زود بزرگ شد امیدم

میگفتن چشم به هم بزنی می گذره میگفتم این شب بیداریا با چشم به هم زدن نمی گذره میگفتن هیچی از این شب بیداریا یادت نمی یاد میگفتم من به شش ماه نکشیده می میرم میگفتن 60 سال می گذره و تو همچنان مادر خواهی بود میگفتم پس کی بزرگ می شه؟ باز همون جمله کلیشه ای و همیشگی : چشم به هم ميگذره حالا میگم: راست گفتن چشم بهم زدنی و گذشت دو سال و هشت ماهگذشت... دیگه حالا از پلک زدن می ترسم قبل از هر پلک زدن خوب نگاهت می کنم شاید بر هر پلک زدنی همه چیز زود بگذره و من بمانم دلتنگ!!!!!! ...
20 خرداد 1396

خاطرات عسل خانم اردیبهشت سال 1396

دختر خوشگل و جیگر مامان الهی فدات بشم خانم شیرین زبونم پارمیسا جان این ماه از یه شرکت مدلینگ تماس گرفتن و دعوت به کار کردن دختر خوشگل و خوشتیپم را من خیلی دوست داشتم دخملی را ببرم ولی بابا هادی گفت چون من سرم شلوغ و نمی توانم بیام دنبالتون صلاح نمیدونم شما هم تنها برین و محیطش دوست نداشت این شد که فعلا منصرف شدیم دریاچه خلیج فارس پارمیسا خانم هوس دریا کرده بودن ما هم تنها جایی که به فکرمون رسید ببریم اینجا بود ...
16 خرداد 1396
1