امید دوباره زندگی ما پارمیسا

عشق کوچولوی مامان

خاطرات زمستانی دخترم

1396/11/29 12:09
117 بازدید
اشتراک گذاری
هروقت از دست کارهای کودکت عصبانی و خسته شدی این متن را با خودت مرور کن:

این شادمانی که اکنون در دست توست، مدت زیادی نخواهد ماند.
این دستان کوچکی که در دست تو آشیانه دارد، همیشه با تو نخواهد بود.
همینگونه این پاهای کوچکی که درکنارت می دود و یا صدای مشتاقی که بدون وقفه و با هیجان هزاران سؤال را از تو می کند، تا ابد نیستند.
این صورت قابل اعتماد که به طرف تو توجه می کند، یا بازوان کوچکی که بر گردن تو حلقه می شوندو لبان نرمی که بر روی گونه های تو فشار می آورند، دائمی نیستند.
قلب خودت را برایش ارزانی بدار.
روزهایش را از شادی پر کن.
در خوشی و شادمانی معصومانه اش شریک باش،
که کودکی جز دو روزی بیش نیست و با چشم برهم زدنی برای همیشه از دست خواهدرفت.






























































دختر خوشگل من پارمیسا جانم بلبل زبون من با اون حرفهای خوشگلت کاری کردی که هر من و بابا عاشق تر بشیم فدای زبونت بشم که شیرینه دختر خوشگلم این دوماه اولین برف بازی زندگیش کرد که واقعا براش عجیب بود و خیلی دوست داشت پارمییا جا عاشق شهر بازی که هر هفته یا هر دو هفته باید بره خیلی هم بهش خوش میگذره الهی فدات بشم ما هر کاری میکنم برای این هست که تو فقط بخندی عزیزم
پسندها (1)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف