پارمیسا پارمیسا ، تا این لحظه 4 سال و 2 ماه و 23 روز سن دارد

امید دوباره زندگی ما پارمیسا

خاطرات عسل خانم اردیبهشت سال 1396

دختر خوشگل و جیگر مامان الهی فدات بشم خانم شیرین زبونم پارمیسا جان این ماه از یه شرکت مدلینگ تماس گرفتن و دعوت به کار کردن دختر خوشگل و خوشتیپم را من خیلی دوست داشتم دخملی را ببرم ولی بابا هادی گفت چون من سرم شلوغ و نمی توانم بیام دنبالتون صلاح نمیدونم شما هم تنها برین و محیطش دوست نداشت این شد که فعلا منصرف شدیم دریاچه خلیج فارس پارمیسا خانم هوس دریا کرده بودن ما هم تنها جایی که به فکرمون رسید ببریم اینجا بود ...
16 خرداد 1396

فروردین 1396 پارمیسا خوشگله 2سال و 6 ماهه

دختر خوشگل من امسال تا حالا 3 تا بهار دیده الهی فدای چشمات بشم انشالله هزارتا بهار ببینی عشق من  دخترخوشگل مامان امسال بهار کلی عکسهای خوشگلش الهی فداش بشم با کارهای دخترونت سال تحویل مثل هر سال خانه بابا جان حسین سهتا دختر عمو جان (پارمیسا-مهنیا -ماهسان)   ساعتهای اولیه عید ودرادامه بازی تو خیاط ختم شد به بازی با ذغال و نقاشی کشیدین وادامه ماجرا قشم پارک زیتون لب دریا خلیج فارش باران شدید که پارمیسا جان با دیدن دریا خیلی ذوق زده شده بود 47 الهی قربون دوتاتون بشم اتیش پاره ها که اخرهم یه عکس درست نشد ازتون بگیریم   ...
23 فروردين 1396

خاطرات بهمن واسفند 95

پارمیسا خوشگل مامان دیگه نزدیک عید و خانه تمیز کردن که ما امسال تعمیرات خانه هم اضافه شد خیلی سرمون شلوغ شد برا همین بهمن واسفند را عکس هارا یه جا میزارم ایت دوماه دخترم خیلی اذیت شد اخه خانه را درست کردیم همه جا را خاکگرفته بود وباید تمیز میشئد ولی پارمیسا خیلی دختر خوبی بود فکر میکردم بیشتر اذیت بشم الهی فداش بشم دختر عاقلم   اینهم از موهای خوشگل دخترم   اینهم لاک زدن پدر و دختری دختر عاشق املت اولین بار بود که میرفتیم خانه مامان جان دیگه ساکش نبردم چمدانش بردم خوش مسول حمل بود اجازه نمیداد کسی دست بزنه خانه دایی و اب بازی تو وان تا بعدازظهر 3 بار رفتن حمام با امیر صدرا ماشین تعمیر می کنن اخه دخملی ت...
6 اسفند 1395

دی ماه 95 دوسال وچهارماهگی عشقم

فردای زبونش بشم فرشته کوچولوی مامان دیگه بزرگ شده دخترم شیطون بلا است خیلی ولی شیرین زبون و خیلی شیرینه خودش تودل همه جا میکنه بلبل هم شده حرف میزنه که دل میبره قربون چشماش بشم امروز بهش غذا دادم میگه دست شما بی بلا بخواد خودش لوس کنه میگه دوست دارم میدونی تو را دارم ای گل تو با منی جان جان با من است کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بی کران با من است     فکر نکنی مظلوم بودی ها مشغول موبایل بازی هستی عمری سه تا عشق با هم بازی می کنن وسط راه قم میریم خانه مامان جان باران اومده بود اب جمع شده بود پارمیسا گفت جیش دارم وایسادیم که پارمیسا عاشق اب شد و سنگاندا...
3 بهمن 1395

آذر ماه جیگر مامان 2سال 3 ماهه

دختر خوشگلم پارمیسا خانم ماشالله شیطون بلا شده خیلی اصلا وقت نمی کنم بیام عکس ها را بریزم کامپیوتر تا اینکه بیاموبلاگ به روز کنم الان هم خوابه نفس خوشگله وقت کردم عکسهاش بزارم پاریسا هر روز شیرین ترو خوشگل تر حرف میزنه همه کلمه را میگه کامل هرچی همکه از تلویزیون وکارتون بشنوه دیگه تکرار میکنه این مدت فقط میگفت پلنگ ببینم پلنگ بکشم این شد که رفتیم باغ وحش که حیوان ها را ببینه حرف های با مزه ای که میزنه دیروز به باباش میگه سواد داری بی سوادی مثلا با تلفن حرف میزنه میگه مریضی خدا نکنه مریض باشی دارو بخور خوب بشی زور همکه میگه بهمون هر روز ددر و شهربازی هرچی بخواد با زور گریه و .... میگیره دیگه خدا رحم کنه بزرگتر بشه چی ها که نخواد م...
1 دی 1395

2سال و2ماهگی عشقم(ابان)

سلام عشق مامان الهی فدات بشم هر روز جیگر و جیگرتر میشی     الهی فدای ناز و اشفه هات بشم من     تو باغ بابایی احمد انار می کندیم پارمیسا جانی زرنگ بازی می کرد میکند می ریخت روی انارهای خودمون     دخترم نقاشه   چی بگم   خوشتیپ طلایی  و جیگر مامان   خمیر نمکی درست کردم با زعفران و اب لبو و پودر کاکایو رنگ کردم ئخترم خمیر بازی می کنه با قالبهای شیرینی هم قالب میزنه   پرورش ماهی و کباب ماهی اراک پارمیسا که با ماهی ها عشق کرده بود   جانم فدای خنده هات عمرم نفست بگردم عمری الهی قربونت برم حاج خانم...
24 آبان 1395

نفس خانم 2 سال و1ماهه ما

   اولین ژستهای جیگر خانم   عروسی داداش نجمه خانم عروسی پارمیسا یه سگ تو حیاط دیده بود که تا اخر همونجا باباش نگه داشته بود   جشن تولد مهد ستارگان با دوستهای پارمیسا جان   عاشورا و تاسوعا سال95   موبایل بازی کیف وکفشم تازه خریده بودم تا چند روز برداشته میگه منه   نازو اداش و قربون جیگر مامان   انار برداشته با دندانش پوست می کنه میگه برا بابا درست می کنم دختره بلده چیکارکنه     ...
8 آبان 1395

تولد2 سالگی عشقم با تم تاج

    با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختی مان شد تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرتنش ایمان دارم پس برایم بمان و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم تولدت مبارک پارمیسای عزیزم 2 ساله شده امید زندگیم دوساله که اومده توزندگی ما وشده همه امید زندگیم به همین مناسب هم یه جشن تولد برای پرنسسم گرفتم که بدونه روز تولدش بزرگترین روز توزندگی من وباباشه وتمام توانم را گذاشتم که به بهترین نحو این روز را براش ثبت کنم   روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با ...
26 شهريور 1395

23 ماهگی عسل بانو

عسل مامان عشق مامان فدای حرف  زدنت بشم که دیگه هر چی میگم مثل بلبل تکرار می کنی قربون زبونت بشم پارمیسا جونم هر روز باید پارک بره بستنی بخوره با دوستاش به قول خودش بچه (مهرنازو فرناز)هم بازی کنه وگرنه اخلاقش قاطی میشه عرشیا وپارمیسا شیطون بلا هردو کاربن توی کیف باباش برداشته به همه جانش مالیده میگهچرا اینطور میگه من هادیم رفتیم خرید صالح آباد این هم ازخریدهای پارمیسا خانم   دخترم ارایش می کنه قایمکی از مامان   عروسی نگار     ...
11 مرداد 1395