امید دوباره زندگی ما پارمیسا

عشق کوچولوی مامان

خاطرات زمستانی دخترم

هروقت از دست کارهای کودکت عصبانی و خسته شدی این متن را با خودت مرور کن: این شادمانی که اکنون در دست توست، مدت زیادی نخواهد ماند. این دستان کوچکی که در دست تو آشیانه دارد، همیشه با تو نخواهد بود. همینگونه این پاهای کوچکی که درکنارت می دود و یا صدای مشتاقی که بدون وقفه و با هیجان هزاران سؤال را از تو می کند، تا ابد نیستند. این صورت قابل اعتماد که به طرف تو توجه می کند، یا بازوان کوچکی که بر گردن تو حلقه می شوندو لبان نرمی که بر روی گونه های تو فشار می آورند، دائمی نیستند. قلب خودت را برایش ارزانی بدار. روزهایش را از شادی پر کن. در خوشی و شادمانی معصومانه اش شریک باش، که کودکی جز دو روزی بیش نیست و با چشم برهم زدنی برای ...
29 بهمن 1396

جیگر مامانی 3سال و 2ماهه

اختلاف ها و مشکلات دقیقا از اونجایی شروع میشه که توقع داریم همه مثه ما فکر کنن ...! دوست داریم آدما اونطوری باشن که ما میخواییم ! همیشه مطابق میل ما رفتار کنن همیشه تاییدمون کنن؛همیشه بگن آره حق با شماست ! کسی که نظرش مثه ما نباشه رو "احمق" خطاب میکنیم ...! برای تفکر و عقیده ی هم ذره ای احترام قائل نیستیم . فقط ادعا داریم . فقط شعار میدیم ؛ باد میندازیم تو غبغبمونو با یه چهره ی روشنفکرانه میگیم که آره به سلیقه ها باید احترام گذاشت . منتهی به سلیقه ای احترام میذاریم که مثه ما باشه ! عجب موجودات خودخواه و نچسبی شدیم.                   &...
14 آذر 1396

عشق و امیدم مهر 1396 🌹❤️

در دل من نهاده‌ای آنچ دلم گشاده‌ای از دو هزار یک بود آنچ کنم به جای تو گلشکر مقویم هست سپاس و شکر تو کحل عزیزیم بود سرمه خاک پای تو عشقم امیدم فدای اون قدت بسم.خوشگل من پارمییا جان توی چکاب سه سالگی وزنش 15قدش 100...
26 آبان 1396

تولد سه سالگی پارمیسا خوشگلم

به چشمان تو می نگرم، و سرسبزی دشت ها را به فراموشی می سپارم تبسم معصومانه ی تو مرا از نگاه به غنچه ی نو دمیده در صبحگاه ِ بهار، بی نیاز می سازد! ستاره ها دیگر ، در تاریکی شب درخششی ندارند نهال محبت تو، سر سبز ترین سبزینه ایست که در بوستان عمرم کاشته ام با اشک دیدگانم جوانه ات راآبیاری می کنم و با بوسه های گرم مادرانه ، جوانه ی وجودت را قدرت می بخشم تا شاخ و برگت قوی شود و سایه گستر عمرم شوی به پروانه ها می گویم: به غنچه های گل سرخ روی آور نشوند به نسیم خواهم گفت که در او دیگر عطر و مستی دیرینه نیست! تا گلبرگ بدن تو را در نوازش انگشتانم دارم به شبنم لطیف صبحگاهی دست نخواهم زد سحرگاهان نوای مرغان چمن بیدارم نمی ک...
27 شهريور 1396

ادامه پست قبل

سلام عشق مامان دومین ماه تابستان هم داره تمام میشه ودخترم هم هر لحظه به تولد سه سالگیش نزدیک میشه این ماه پارمیسا خوشگلم میره مهد کودک که حسابی بهش خوش میگذره یه چند روز هم رفتیم خانه مامان جان که خاله اومده بود پارمیسا حسابی با ارشیا بازی کردن بعد هم که چند روز ماهسان دختر عمو اومد خونمون و باهم شهر بازی رفتیم و خرید و خیلی بهمون خوش گذشت پارمیسا جانم مهد میره مربی هاش خیلی ازش راضی هستن خودم و بابایی خیلی باهاش نقاشی و اموزش رنگها و شکل را کار کردیم ولی ازش می پرسیدم جابه جا می گفت ولی مربی میگه دقیقا همه را بلده و اصلا جابه جا نمیگه دخملی با من لجبازی میکرده و فهمیده بوده حساسم میگه خیلی زیبا و درست صحبت میگه خلاصه که ...
22 مرداد 1396

روز دختر مبارک عشق مامان پارمیسا

وقتی خدا بهم دختر داد فهمیدم خدا خواسته که غم نخورم فهمیدم خدا خواسته توی دنیا تنها نباشم فهمیدم خدا خواسته که لبخندم پایدار بمونه خدا جونم عاشقتم به خاطر هدبه قشنگت                                                                 دختر خوشگل مامان خداراشکر که مال منی امید زندگیم     ...
3 مرداد 1396

عشق های من پارمیسا و بابایی

‍ دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ آغــوش گــَرم پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی چه بـاشه چـه نبــاشه قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته عشقهای من دوستتون دارم ️ ️ ️ ️...
17 تير 1396